سلام
میلاد سراسر نور حضرت فاطمه
معصومه علیهاالسلام ، گلِ زیبای مهر محمدی، زینت شاخسار ولایت، نجمه آسمان
امامت، کریمه اهل بیت، آسیهِ صداقت ها، مریم پاکی ها، خدیجه مهربانی ها و
فاطمه خوبی ها، بانوی آب و آیینه و آفتابْ بر شیفتگان و رهروان راهش تهنیت
باد.
سالروز ولادت حضرت معصومه(س) و روز دختر بر تمام دختران ایران زمین مبارک.
دختری نباش که به مردی نیاز داره
دختری باش که مردی به اون نیاز داره
و این دو باهم خیلی متفاوتند . . .
روزت مبارک

سالروز میلاد خانم فاطمه معصومه(س)
و روز ملی دختر را به همه بانوان پاک و آسمانی تبریک عرض می کنم.
پرودگارا
این بانوان زلالتر از باران را از سربازان و مادران سربازان آقایمان قرار ده . . .

+
نوشته شده در 2011/9/29 9:14 AM توسط Mary
|
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
سلام آقای مهربانی
ممنون از اینکه بعد از مدتی دوباره راهی حرم کردی منو
دلم برات لکه زده آقا
الان که تا چند ساعت دیگه قراره حرکت کنم ولی باز باور ندارم
ممنون آقا ، خیلی حرفا دارم باهات ، دلم میخواد هر چه سریعتر چشم باز کنم .
آقاجون نمی دانم چی باید بگم ، ولی آقا اگه از این روزها نتوانم استفاده کنم چکار کنم .
آقاجون میشه مجاورم کنی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید دوستان
لازم بود اول با آقایمان بعد از مدتی صحبت کنم
سلاممممممممممممم
امیدوارم حال همگی خوب باشد 
دلم برای تک تک شما تنگ شده ولی نمی توانم به همه سر بزنم
امروز ساعت ۳ دارم میرم مشهد
برام دعا کنید تا استفاده کنم
التماس دعا از همگی
به امید دیدار
موفق باشید
بای


+
نوشته شده در 2011/9/20 11:39 AM توسط Mary
|
شعر زیبای “دبستانی ترین احساس من”
شعر بسیار زیبا و پر مفهوم که ارزش یک بار خوندن رو داره
به همراه عکس
ای دبستانی ترین احساس من

خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه وکلاغ
روبه مکارو دزد دشت وباغ
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی با هوش بود
فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز وسرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن میدرید

تا درون نیمکت جا میشدیم
ما پر از تصمیم کبری میشدیم

پاک کن هایی زپاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستان ما از آه بود
برگ دفترها به رنگ کاه بود
دمانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
بازهم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درد و رنج و کار
بچههای جامههای وصلهدار
بچههای دکه خوراک سرد
کودکان کوچه اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش میشد باز کوچک میشدیم
لا اقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم یاد و هم نامت بخیر
یاد درس آب و بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن
+
نوشته شده در 2011/4/20 2:44 PM توسط Mary
|
من به زنِ وجودم افتخار مي کنم
دلم می خواهد زن باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده
من متولد می شوم، رشد می کنم
تصمیم می گیرم و بالا می روم.
من گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم.
من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !
ـ من را با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!
ـمن آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم
قرمز، زرد، نارنجی ،
برای خودم آرایش می کنم
گاهی غلیظ
می رقصم- گاه آرام ، گاه تند،
می خندم بلند بلند بی اعتنابه اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر...
برای خودم آواز می خوانم حتی اگرصدایم بد باشد و فالش بخوانم،
آهنگ میزنم و شاد ترین آهنگ ها را گوش می دهم،
مسافرت میروم حتی تنهای تنها ...
.حرف می زنم، یاوه می گویم و گاهی شعر،
اشک می ریزم! من عشق می ورزم......ـمن می اندیشم...
من نظرم را ابراز می کنم حتی اگر بی ادبانه باشد و مخالف میل تو،
فریاد می کشم و اگر عصبانی شوم دعوا می کنم...
حتی اگر تمام این ها باآنچه تو از مفهوم یک زن خوب در ذهن داری مغایر باشد.ـ
زن من یک موجود مقدس است؛
نه از آن ها که تو در گنجه می گذاریشان یا در پستوقایم می کنی
تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد.
نه بدنش و نه روحش را نمی فروشد،حتی اگر گران بخرند.
اما هر دو را هر وقت دوست داشته باشد هدیه می دهد؛
به هرکه بخواهد، هر جا
زن من یک موجود آزاد است.
اما به هرزه نمی رود.
نه برای خاطر تو یا حرف دیگری؛
به احترام ارزش و شأن خودش.
با دوستانش، زن و مرد، هر جایی بخواهد می رود،
حتی به جهنم!ـ
زن من یک موجود مستقل است.
نه به دنبال تکیه گاه می گردد که آویزش شود،
نه صندلی که رویش خستگی در کند
و نه نردبان که از آن بالا برود.
زن من به دنبال یک همسفر است،
یک همراه، شانه به شانه.
گاه من تکیه گاه باشم گاه او.
گاه من نردبان باشم ،
گاه او.
مهر بورزد و مهر دریافت کند.
زن من کارگر بی مزد خانه نیست
که تمام وجودش بوی قورمه سبزی بدهد
و دست هایش همیشه بوی پیاز داغ؛
که بزرگترین هنرش گلدوزی کردن و دمکنی دوختن باشد.
روزهابشوید و بساید
و عصرها جوراب ها و زیر پوش های شوهرش را وصله کندـ
زن من این ها نیست که حتی اگر تو به آن بگویی کد بانو!!!! ـ
در خانه ی زن من کسی گرسنه نیست ،
لباس ها کثیف نیستند و همیشه بوی عطر غذا جریان دارد؛
اگر عشق باشد، اگر زندگی باشد!ـ
زن من یک موجود سنگیِ بی احساس و بی مسئولیت هم نیست؛
ظرافتش، محبتش، هنرش،فداکاریش ، شهوتش و احساسش را آنگونه که بخواهد خرج می کند؛
برای آنهایی که لایق آن هستند.ـ
زن من تا جایی که بخواهد تحصیل می کند،
کارمی کند،
در اجتماع فعال است و برای ارتقاء خویش تلاش می کند.
نه مانع دیگران می شود و نه اجازه می دهد دیگران اورا از حرکت بازدارند.
گاهی برای همراهی سرعتش را کم می کند
اما از حرکت باز نمیایستد.
دستانش پر حرارتند و روحش پر شور؛
من یک زنم ...
نه جنس دوم...
نه یک موجود تابع...
نه یک ضعیفه ...
نه یک تابلوی نقاشی شده،
نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی،
نه یک کارگر بی مزد تمام وقت،
نه یک دستگاه جوجه کشی.ـ
من سعی می کنم آنگونه که می اندیشم باشم ،
بی آنکه دیگری را بیازارم...
فدای تمام تصورات کور،
هنجارهای ناهنجار، تقدسات نامقدس!ـ
باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم،
بی تفاوت و بی احساس باشم،
بی ادب و شنیع باشم،
بی مبالات و کثیف باشم.
اگر نبوده ام و نیستم ،
نخواسته ام و نمی خواهم.ـ
آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد،
احترام می خواهد و احترام می کند. ـ
من به زن وجودم افتخار می کنم،
هر روز و هر لحظه ...
من به تمام زنان آزاده وسربلند دنیا افتخار می کنم
و به تمام مردانی که یک زن را اینگونه می بینند
وتحسین می کنند
آری؛ زن من عشق می خواهد و عشق می ورزد، احترام می خواهد و احترام می کند.
+
نوشته شده در 2010/12/4 10:32 AM توسط Mary
|
وصال حیدر و یارش مبارک
وصال یاس و دلدارش مبارک
از الطاف و عنایات الهی
رسیده حق به حقدارش مبارک
بر اوج محبت علي اوجي نيست
در بحر بجز کرامتش موجي نيست
در کل ممالک و مذاهب به جهان
مانند علي و فاطمه زوجي نيست

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش
نقش حیدر در کنار حضرت زهرا کشید
«««خجسته باد این روز »»»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پارسال چه روزی بود ، امسال چه روزی
خداوندا شکر ................
+
نوشته شده در 2010/11/8 3:5 PM توسط Mary
|
حق، معرفت به هر نگاهم داده / در حلقه ی عشق خویش راهم داده
اینها همه علتش فقط یک چیز است / ایرانی ام و رضا پناهم داده . . .
سلامممممممممممممم
تبریک می گویم ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت را اول به تمامی دوستان عزیزم دوم به تمامی مسلمین جهان
السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربتت باغ بهشت

دلم می خواست کبوتری بودم پر میزدم رو گنبدت .
آقاجون از گناهام بگذر
دلم خیلی خیلی هواتو کرده، نگام کن.آقاجون مجاورم کن.
پلک خورشید به فرمان تو بر می خیزد / صبح ، از سمت خراسان تو بر می خیزد
نور ، هر صبح می افتد به در خانه ی تو / بعد از گوشه ی چشمان تو برمی خیزد . . .

مگذار مرا دراین هیاهو، آقا / تنها و غریب و سربه زانو آقا
ای کاش ضمانت دلم را بکنی / تکرار قشنگ بچه آهو آقا
التماس دعا
+
نوشته شده در 2010/10/19 11:5 AM توسط Mary
|
سلامممممممممممممممممم
با تاخیر:
اول: تبریک روز دختر به تمام دوستان گل خودم
دوم: تبریک به خودم
سوم: زیارت همگی قبول
چهارم: خیلی باور نکردنی بودم
پنجم: اگه قابل باشم سلام همگی را به محضر خانم جون رساندم .
نمی توانم وصف کنم مسافرت را ولی جای همگی خالی بود ، آخ که چه شبی بود شب ولادت

واقعاً چه زیباست:
مــرغ دلــم راهی قــم میشود
در حــرم امــن تو گــم میشود
عــمه ســادات ســلام علیــک
روح عبـــادات ســلام علیــک
عـمه ســادات بگــو کیستــــی؟
فــاطمه یــا زینــب ثانیستــــی؟
از سفـــــر کرببـــــــلا آمــــــدی؟
یــا کــه بــدنبال رضــا آمـــــدی؟
کاش شبی مست حضورم کنی
با خبــر از وقــت ظـــهورم کنــی
آخ بانو ممنون از اینکه راهم دادی
دوستان ذکر فرج فراموش نشود(اللهم عجل لولیک الفرج)
التماس دعا
+
نوشته شده در 2010/10/11 2:42 PM توسط Mary
|
خدا مشتی خاک را بر گرفت. می خواست لیلی را بسازد، از عشق خود در آن دمید و لیلی پیش از آن که با خبر شود عاشق شد. اکنون سالیانی است که لیلی عشق می ورزد، لیلی باید عاشق باشد. زیرا خداوند در آن دمیده است و هرکه خدا در آن بدمد، عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران ایران زمین است، و شاید نام دیگر انسان واقعی !!!!
لیلی زیر درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ ،گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناری هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بی تاب بودند، توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود، دانه ها بی تابی کردند، انار ناگهان ترک برداشت. خون انار روی دست لیلی چکید. لیلی انار ترک خورده را خورد ، اینجا بود که مجنون به لیلی اش رسید.
در همین هنگام خدا گفت: راز رسیدن فقط همین است، فقط کافیست انار دلت ترک بخورد.
خدا انگاه ادامه داد: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من، ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان که طاقت دیدنه عاشق و معشوقی را نداشت گفت: لیلی شدن ، تنها یک اتفاق است، بنشین تا اتفاق بیفتد.
آنان که سخن شیطان را باور کردند، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
اما مجنون بلند شد، رفت تا لیلی اش را بسازد ...
خدا گفت: لیلی درد است، درد زادنی نو، تولدی به دست خویشتن است
شیطان گفت: آسودگی ست، خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است و فرو در خویشتن رفتن.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: لیلی خواستن است، گرفتن و تملک کردن
خدا گفت: لیلی سخت است، دیر است و دور از دسترس است
شیطان گفت: ساده است و همین جا دم دست است ...
و این چنین دنیا پر شد از لیلی هایی زود، لیلی های ساده ی اینجایی، لیلی هایی نزدیک لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی است، زیستنی از نوعی دیگر
چون سخن خدا بدینجا رسید ، لیلی جاودانی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد. لیلی می دانست که مجنون نیامدنی است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.
لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی کرد، مجنون نیامد، مجنون نیامدنی است.
خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست، چراغانی دلش را، چشم به راهی اش را...
خدا به مجنون می گفت نرود و مجنون نیز به حرف خدا گوش می داد.
خدا ثانیه ها را می شمرد، صبوری لیلی را.
عشق درخت بود، ریشه می خواست، صبوری لیلی ریشه اش شد. خدا درخت ریشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.
سایه اش خنکی زمین شد، مردم خنکی اش را فهمیدند، مردم زیر سایه ی درخت لیلی بالیدند.
لیلی هنوز هم چشم به راه است چراکه درخت لیلی باز هم ریشه می کند.
خدا درخت ریشه دار را آب می دهد.
مجنون نمی آید، مجنون هرگز نمی آید. مجنون نیامدنی است، زیرا که درخت باز هم ریشه می خواهد.
لیلی قصه اش را دوباره خواند، برای هزارمین بار و مثل هربار لیلی قصه باز هم مرد. لیلی گریست و گفت: کاش این گونه نبود.
خدا گفت : هیچ کس جز تو قصه ات را تغییر نخواهد داد ،لیلی! قصه ات را عوض کن.
لیلی اما می ترسید، لیلی به مردن عادت داشت، تاریخ هم به مردن لیلی خو گرفته بود.
خدا گفت: لیلی عشق می ورزد تا نمیرد، دنیا لیلی زنده می خواهد.
لیلی آه نیست، لیلی اشک نیست، لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست، لیلی زندگی است.
لیلی! زندگی کن
اگر لیلی بمیرد، دیگر چه کسی لیلی به دنیا بیاورد؟ چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند؟
چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد؟ چه کسی پیراهن عشق را بدوزد؟
لیلی! قصه ات را دوباره بنویس.
لیلی به قصه اش برگشت.
این بار نه به قصد مردن، بلکه به قصد زندگی.
و آن وقت به یاد آورد که تاریخ پر بوده از لیلی های ساده ی گمنام و ......
+
نوشته شده در 2010/9/18 1:38 PM توسط Mary
|
سلام دوستان
نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق، عید گذشته مبارک
شرمنده از تاخیر ، یه مدت مریض شده بودم و در بستر بیماری بودم نتوانستم درست از شبهای قدر مطلبی بذارم ولی دعاگوی همگی بودم .
متاسفانه به خاطر بیماری قسمت نشد که بروم پابوس آقاجون ، ولی خدا را شکر میزبان مجاوران آقاجون هستم، الان ۳ روز است که دوستانمان از مشهد آمدن و با قدومشان منزلمان را مصفا کردن. نمی دانم میزبان خوبی هستم یا نه ولی امیدوارم باشم.

آقاجونننننننننننن بازم ممنون

شرمنده باید بروم
التماس دعا
خدانگهدار 




+
نوشته شده در 2010/9/14 2:6 PM توسط Mary
|
سلام
دوستان در این شبها من را از دعای خود محروم نکنید
خدایا چقدر دلم برای قرآن بر روی سرگذاشتن تنگ شده .
دلم لک زده برای گفتن سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب .
خدایا توفیق نسیبمان کن که استفاده کنیم .
دوستان مقداری مریض احوالم دعا کنید بتوانم از این شبها استفاده کنم
******************
امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید،
کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید.

امشب تمام آینه ها را صدا کنید / گاه اجابت است رو به سوی خداکنید
ای دوستان آبرودار در نزد حق / درنیمه شب قدرمرا هم دعا کنید . . .
دوستان یادمان باشد دعا برای ظهور آقایمان در راس همه دعاها قرار بگیرد
اللهم عجل لولیک الفرج
+
نوشته شده در 2010/8/29 2:14 PM توسط Mary
|
سلام 















سلامممممممممممممممممممممممممممم دوستان عزیز، بعد از ۱۴ روز برگشتم .
طاعات و عباداتتان مقبول درگاه حق.
امیدوارم منو از دعای خیر خود محروم نکرده باشید .
خداوندا کمکم کن از باقی مانده این ماه عزیز استفاده لازم را ببریم(ببرم).


اینقدر حرف دارم برای گفتن ولی فعلاً خلاصه می کنم گفتارم را به تبریک
ماه خود سازي
ماه امتحان
ماه بركت معنوي و عرفان
ماه بخشش و ياري
ماه اطاعت از فرمان خدا
( ماه مبارك رمضان )
بر شما دوستان بزرگوارم مباركباد

قربون این ماه عزیز برم که اگه هزاران گرفتاری هم داشته باشی در این ماه مبارک احساس آرامش پیدا می کنی (وای خدای بزرگ لحظه سحر و افطار، ای خدااااااااااااااا اون لحظه ها که دل آدم میگره و میخواد داد بزنه و حس میکنه که خیلی نزدیکته ، که حرفامون را میشنوی و مانند مادری که کودکش را نوازش می کند ما را نوازش میکنی) ، امیدوارم خداوند از گناهانمان بگذرد و ما را به راه راست هدایت فرماید و بعد از این ماه مانند فرزندی که از مادر متولد می شود بدون گناه زندگی خود را از نو شروع کنیم.
یاحق
« ملتمس دعاي خير همه دوستان مهربانم هستم »
+
نوشته شده در 2010/8/24 1:50 PM توسط Mary
|
سلامممممممممممم
دوستان عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه
برام خیلی دعا کنید
به مدت ۲۰ روز درگیر هستم 

پیشاپیش ماه مبارک رمضان را به همگی تبریک میگم
لحظه های سحر و افطار منو از دعای خیر خودتان محروم نکنید
.
التماس دعا 
فعلاً بای


+
نوشته شده در 2010/8/2 9:40 AM توسط Mary
|
میلاد یگانه منجی عالم بشریت
حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الاشریف
بر تمامی محبان حضرتش مبارک باد

یارب عید است عطا بر همه ده... برماتم و اندوه همه خاتمه ده... پایان غمه همه ظهور مهدیست!تعجیل فرج به مهدی فاطمه ده
الهم عجل لولیک الفرج
آمین...........

و به راستی روزی او خواهد آمد و آن روز واژه غریب انتظار برای همیشه از واژه نامه های تاریخ پاک خواهند شد!
+
نوشته شده در 2010/7/27 8:45 AM توسط Mary
|
آيا اين تقدير من است؟!!..
تا روزها در جاده دلتنگي بنشينم و
افسوس دوري تو را بخورم...
درختان جاده زندگيم در حال خشك شدن هستند!..
افسوس كه تو ديگر در كنارم نيستي.....
افسوس كه سرنوشت براي ما جدايي را رقم زده !!..
افسوس كه هرچه بدوم و بدوم تو دور و دورتر ميشوي !
گفتي ما بدون هم خوشبخت تريم اما.... اما خوشبختي من در با تو بودن بود ..
افسوس كه خوشي ها تمام شد....
افسوس كه باهم بودن ها تمام شد....
اما اگر تو بدون من خوشبختي دوري را تحمل ميكنم !....
من و تو دو خط موازي بوديم كه هرگز نقاشي پيدا نشد تا دو سر ما را عاشقانه
به هم برساند و تا آخر اين دنيا موازي خواهيم ماند
سلام دوستان
امیدوارم حال همگی خوب باشه
این ایام فرخنده را به همگی تبریک می گویم
برام دعا کنید خسته شدم از همه چیز و از همه کس
از این دنیای نامرد ، از آدم های نامرد ، از بی معرفتی از................
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنهایی
تنهاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خدایاااااااااااااااااااااااا دق کردم
خدایاااااااااااااااااااااااااا راحتم کن از این بی خبری نجاتم بده ، خسته ام خسته خسته...
+
نوشته شده در 2010/7/19 2:21 PM توسط Mary
|
سلام
دیرشده ولی وظیفه است باید مطلبمو بذارم
***************************************
ولادت حضرت علی(ع)، روز پدر و روز مرد را به تمامی اون افرادی که میشناسم و نمی شناسم تبریک عرض می کنم
برخیز که قدسیان جوابت بدهند
وز کوثر معرفت شرابت بدهند
چون ماه رجب باشدو اعیاد علی
کعبه مانند صدف در دل خود گوهر داشت
گوهری زینت هستی چونان حیدر داشت
یک پیاله ز می اش مست کند عــــالم را
آنکــه اندر قدحش باده ای از کوثر داشت
پدرم باش همیشه زیر سایه ات جا بگیرم .

میلاد با سعادت
مولود کعبه مولی الموحدین ،امیرالمومنین، امام علی (ع)
محضر امام عصر و الزمان، امام الانس و الجان حجت ابن الحسن العسکری حضرت مهدی عجل الله تعالی
فرج و تمام عاشقان حضرت تبریک وتهنیت باد.

بازم شرمنده به خاطر تاخیر
+
نوشته شده در 2010/6/29 4:2 PM توسط Mary
|
پشت سرت نگاه نکن
بذار نگات یادم بره
برو پشیمون نمیشی
این دفعه باره آخره
پشت سرت نگاه نکن
حتی اگه صدات کنم
حتی اگه گریه کنم
زل بزنم نگات کنم
ما رو نساختن واسه هم
تو قسمت من نبودی
بزار که بادت بره
یه روزی عاشقم بودی
جاده صدامون میزنه
خوب میدونم مسافریم
من از یه راه تو از یه راه
هر دو تامون باید بریم
جاده پر از غربت و غم
خیس عبور گریه هاس
توشه ی راهمون فقط
هق هق تلخ بی صداس
طناب سرنوشت من
به پای تو گره نخورد
قلب تو رو دست خدا
به عشق دیگری سپرد
ما مثل خورشیدیمو ماه
قسمت نمیشیم خوب من
طلوع روشن نگات
فقط میشه غروب من
پشت سرت نگاه نکن
حتی اگه صدات کنم
حتی اگه گریه کنم
زل بزنم نگات کنم
+
نوشته شده در 2010/6/22 9:50 AM توسط Mary
|
بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم
سجده پس از خدا برم بر کف پای مادرم
آتش پاک عشق را دامن شوق می زند
در دل خام - سوز من حمد و ثنای مادر
ابروی بردباری ام خم نشود به عمر خود
بر سر من اگر زند درد و بلای مادرم
گر طلبد زمن گهی، سر به اشاره حاضرم
جان به دو دست آروم بهر زضای مادرم
گرد و غبار حادثه نیست به راه عمر من
آب زده تمام شب اشک صفای مادرم
مرغ اذان! مخوان که او تا به سحر نخفته است
من کنم این سحر ادا فرض قضای مادرم
ارزش اشک یک شب اش به ز هزار جان من
پس تو بگو ز چه کنم هدیه برای مادرم
این من هرزه قاصر فرض ادای خدمتم
پس چه جواب می دهم پیش خدای مادرم
با سلاممممممممم
ولادت با سعادت صدیقه کبری فاطمه الزهرا را به تمام شما دوستان تبریک عرض می کنم
ایثار مادر است
عشق مادر است
زندگی مادر است
رنجر مادر است
غم خوار مادر است
درد مادر است
تنها مادر است
بهترین جمله گیتی مادر است
+
نوشته شده در 2010/6/3 9:29 AM توسط Mary
|
تصمیم دارم یک زندگی جدید شروع کنم
خدایا کمکم کن
دوستان عزیز التماس دعا ........
دنیای دیگری هست که می توان در آن آواز خواند
نه تو می مانی، نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگرام لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند ...
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان
هرگز...
تو به آیینه، نه ، آیینه به تو خیره شده ست
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی آه از آیینه دنیا که چه ها خواهد کرد...
+
نوشته شده در 2010/5/29 2:41 PM توسط Mary
|
زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند.
ذکاوت! گفت : بياييد بازی کنيمٍ ، مثل قايم باشک
ديوانگی ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم
چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.
ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد!!
يک..... دو.....سه ...
همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند
نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.
خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.
اصالت به ميان ابرها رفت و
هوس به مرکززمين به راه افتاد
دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت !
طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت.
حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق .
آرام آرام همه قايم شده بودند و
ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار
اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.
ديوانگی داشت به عدد 100 نزديک می شد
که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست
ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام
همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!
بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبری نبود.
ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.
ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد .
صدای ناله ای بلند شد .
عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.
شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.
ديوانگی که خیلی ترسیده بود با شرمندگی گفت
حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟
عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتونی کاری بکنی ، فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش .
همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم .
واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی همراه يکديگر به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند!
+
نوشته شده در 2010/5/19 10:2 AM توسط Mary
|
سلام دوستان گلم
همیشه به یادتون بودم و هستم ، دلم برا همه تنگ شده ، ایام زیادی را پشت سر گذاشتیم ، نه توانستم تبریک بگم و نه تسلیت معذرت ولی همیشه به یادتون بودم.
گفته بودم دیگه نمی نویسم ولی نمیشه باید شروع کنم، البته مقداری کمتر از قبل ولی می نویسم .
از دلتنگیام می نویسم ، می نویسم گر چه می دانم او نمی خواند و نمی بیند، گرچه می دانم اگر هم بخواند بی توجه از نوشته هایم می گذرد . اما می نویسم و دلتنگیهای خود را به صورت های مختلف بیان می کنم.
آه ای دل من
آه ای دل من ...............
شروع کن ، خدایا نیازمند کمک هستیم .
خدایااااااااااااااااااااااااااا
+
نوشته شده در 2010/5/19 9:53 AM توسط Mary
|